قهرمان ميرزا عين السلطنه

3589

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ارامنه و بختيارى مشاجره ما بين بختياريها و ارامنه در طهران برخاسته براى قتل علاء الدوله كه پناهندهء بختيارى بود . ليكن به خوشى گذشته و اتفاق سوئى حادث نشده . شهرت دادند بختياريها مجلس را چاپيده و رفته‌اند اما مشكل حقيقت داشته باشد ، اگرچه استبعاد ندارد . اخبار الموت عليمردان و محمد على زواركى از راه طالقان با مكتوبات تقى خان آمدند . معلوم شد على شير هنگامه مىكند . سه قاصد مرا گرفته تمام رشوند كمر خدمت بسته شب تا صبح راهها را مستحفظى مىكنند قاصد مىگيرند . دو نفر آدم او هم كه براى آوردن كربلائى ولى آقاى جيرين‌دهى مىرفته در زوارك به عوض قاصدها گرفته دو قبضهء تفنگ ورندل از دست آنها گرفته‌اند . على شير جار خبر كرده نوكرها هم پيغام داده‌اند بيائيد و ضرب شست خود را نشان بدهيد . سيد بزرگ و ميرزا اسحق اغلب آنجا مىروند . خودم رفتم قونسل‌خانه و كاغذى هم به حكومت نوشتم . قنسول ملاقات نشد ، اما عصر حكومت حكم عزل او را فرستاد كه من اين آدم را نمىشناسم . ولى هم برنج به شهر آورده بود ، نصف‌شب آنها را با چهارصد فشنگ پنج‌تير و صد فشنگ مكنز صد فشنگ ورندل روانهء الموت نمودم . قول دادند شب ديگر قلعه وارد شوند . اين ولى خوب پياده‌روى دارد . يك روزه از شترخان به شهر مىآيد و يك روز مراجعت مىكند . ساير كارها مانده ، عباس هم نيامده ، اوضاع شلوغ است . قشون روس به سمت قزوين امروز قشون روس از رشت به سمت قزوين حركت كرد . تلگراف از طهران رسيده كه فقط حسّيات ملى مگر تخفيفى در شرايط بدهد ، از ما كارى ساخته نيست . در خمسه گويا بعضيها مال التجارهء روس را آتش زده‌اند . صحبت تحريم قند در ميان است . اما نفت را چه كنيم . ساير چيزها را چه كنيم . فردا مردهء خود را با چه دفن كنيم ، مگر احتياج ما به متاع آنها همان قند است . از سر كلاه تا پا كفش و جوراب مال آنها است . نامهء شوستر آقاى عماد السلطنه دستخطى مرقوم داشته روزنامه داده بودند و يك نمره از « تمدن »